داستان‌گوو دو
  
 
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
 
جمعه 30 خرداد ماه سال 1382
این آواز را نخوان

آن‌جا که ترک‌ات کردم. حالا آن‌جا سنگی با اسم توست.

 
چهارشنبه 28 خرداد ماه سال 1382
تنهایی

تو شمشیر من در نبرد با گلادیاتور کلادیوسی. در برابر چشمان هزاران‌نفر، دسته‌ی شمشیر را می‌گیرم و از غلاف بیرون می‌کشم...؛ دروغ بوده. غلاف خالی است. شمشیر، پیش کس دیگری‌ست. کلادیوس، چهارنعل به سمت من می‌تازد...


* کلادیوس: بزرگ‌ترین گلادیاتور همه‌ی اعصار که هرگز کسی نتوانست او را شکست دهد.

 
دوشنبه 26 خرداد ماه سال 1382
بعد از دو سال CHAT کردن، بالاخره هم‌دیگر را دیدند:
-خب، پس تو این‌شکلی هستی.
-از من خوشت نیومده؟
-اوم‌م‌م‌م‌م، نه چرا ... اما بهم نگفته بودی رو سرت دوتا شاخ داری.
-خب، در حقیقت، این تنها چیزی بود که ازت پنهان کردم.

 
شنبه 24 خرداد ماه سال 1382
چرا به‌جای یک زن سدکیلویی، دوتا پنجاه کیلویی نگرفتی؟

 
سه شنبه 20 خرداد ماه سال 1382
من شبدر چهاربرگ‌م، تو من را از ساقه‌ام جدا می‌کنی.

 
سه شنبه 20 خرداد ماه سال 1382
تفاوت من با خواننده‌ی گروه دورز، این است که به من این امکان داده نشده تا با پول‌های دیگران، اشتباه کن‌م.

 
یکشنبه 18 خرداد ماه سال 1382
نمی‌خواهی کوتاه‌اشان کنی؟ آخه داری هربار پشت‌م را زخمی می‌کنی.

 
چهارشنبه 14 خرداد ماه سال 1382
آتش‌سوزی

یک خرچنگ نارنجی می‌شوم. روی ماهی‌های مرده‌ی فروش‌گاه راه می‌روم. من را می‌خری. سرخم می‌کنی. با چاقو پوست‌م را می‌شکافی. درون‌م را می‌بلعی.

 
دوشنبه 12 خرداد ماه سال 1382
وقتی گرسنه‌ام، غذا می‌خورم. وقتی خسته‌ام، می‌خواب‌م. وقتی تب دارم، پنی‌سیلین می‌زن‌م. وقتی سردم می‌شود، لباس می‌پوش‌م. وقتی تو را می‌خواهم، استمناء می‌کن‌م.

   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 236738



Mi E-mail: Info[@]Dastangoo[.]com

عناوین آخرین یادداشت ها