| |
| جمعه 30 خرداد ماه سال 1382 |
| این آواز را نخوان |
آنجا که ترکات کردم. حالا آنجا سنگی با اسم توست. |
|
| |
| چهارشنبه 28 خرداد ماه سال 1382 |
| تنهایی |
تو شمشیر من در نبرد با گلادیاتور کلادیوسی. در برابر چشمان هزاراننفر، دستهی شمشیر را میگیرم و از غلاف بیرون میکشم...؛ دروغ بوده. غلاف خالی است. شمشیر، پیش کس دیگریست. کلادیوس، چهارنعل به سمت من میتازد...
* کلادیوس: بزرگترین گلادیاتور همهی اعصار که هرگز کسی نتوانست او را شکست دهد.
|
|
| |
| دوشنبه 26 خرداد ماه سال 1382 |
|
بعد از دو سال CHAT کردن، بالاخره همدیگر را دیدند: -خب، پس تو اینشکلی هستی. -از من خوشت نیومده؟ -اوممممم، نه چرا ... اما بهم نگفته بودی رو سرت دوتا شاخ داری. -خب، در حقیقت، این تنها چیزی بود که ازت پنهان کردم. |
|
| |
| شنبه 24 خرداد ماه سال 1382 |
|
| چرا بهجای یک زن سدکیلویی، دوتا پنجاه کیلویی نگرفتی؟ |
|
| |
| سه شنبه 20 خرداد ماه سال 1382 |
|
| من شبدر چهاربرگم، تو من را از ساقهام جدا میکنی. |
|
| |
| سه شنبه 20 خرداد ماه سال 1382 |
|
| تفاوت من با خوانندهی گروه دورز، این است که به من این امکان داده نشده تا با پولهای دیگران، اشتباه کنم. |
|
| |
| یکشنبه 18 خرداد ماه سال 1382 |
|
| نمیخواهی کوتاهاشان کنی؟ آخه داری هربار پشتم را زخمی میکنی. |
|
| |
| چهارشنبه 14 خرداد ماه سال 1382 |
| آتشسوزی |
یک خرچنگ نارنجی میشوم. روی ماهیهای مردهی فروشگاه راه میروم. من را میخری. سرخم میکنی. با چاقو پوستم را میشکافی. درونم را میبلعی. |
|
| |
| دوشنبه 12 خرداد ماه سال 1382 |
|
| وقتی گرسنهام، غذا میخورم. وقتی خستهام، میخوابم. وقتی تب دارم، پنیسیلین میزنم. وقتی سردم میشود، لباس میپوشم. وقتی تو را میخواهم، استمناء میکنم. |
|