| |
| دوشنبه 23 تیر ماه سال 1382 |
|
| -میشه یهدقیقه رو اون مبل بشینی؟ همهش احساس میکنم داره زلزله میآد. |
|
| |
| شنبه 21 تیر ماه سال 1382 |
| شهربازی |
بالاخره یکروز حوصلهت در خانه سر میرود و آنروز به من تلفن میکنی. |
|
| |
| پنجشنبه 19 تیر ماه سال 1382 |
| آب |
| بنا نبود اینطور شود. بنا نبود چهارسال از من بزرگتر باشی، ولی اعداد فاصله نمیسازند، نگران میکنند. گوش کن!؛ ساعتها را دور میاندازیم؛ ما به هر ترتیب باهم میمانیم. |
|
| |
| سه شنبه 17 تیر ماه سال 1382 |
|
| میدانی؟ واقعاً امیدوارم که لنز باشد، چون تو امشب تقریباً هوشِ من را بردهای، ولی اشکالی هست: من از دختر چشمسبز، متنفرم. |
|
| |
| یکشنبه 15 تیر ماه سال 1382 |
|
| وقتی که گفتم دستت رو به من بده، نمیخواستم بشکنمش، میخواستم نگهش دارم. |
|
| |
| جمعه 13 تیر ماه سال 1382 |
|
-گفتی چرا دیگه دوستم نداری؟ -من چیزی نگفتم. -پس اون صدا چی بود درآوردی؟ |
|
| |
| چهارشنبه 11 تیر ماه سال 1382 |
| نمایش باید ادامه یابد |
گفتش که من دوستدارم تو مدام از من بخواهی و من بگویم نه... و هربار که میگویم نه و تو دوباره از من میخواهی، غرق لذتم میکنی. |
|
| |
| دوشنبه 9 تیر ماه سال 1382 |
| خوابِ بد |
هر ایستگاه به من فهماند که این فقط یک رابطهی محدود است. آسان است اگر بخواهی از بیرون نگاهم کنی. تو دیشب در اتاقم نبودی. میدانی که همهچیز را خراب کردی؟ میدانی که آن خوابِ بد را تعبیر کردی؟ میدانی که کثافتترین دختری هستی که تا حالا دیدهام؟ پلک میزنم و تصویر تارشدهات، واضح میشود. اگر بخواهد دلت برایم بسوزد، میکشمت.
هر ایستگاه به من فهماند که این فقط یک رابطهی محدود است. آنقدر عمر کردهام که دریابم؛ حالا بازوات را کی میگیرد؟ حالا تلفنت برای کی اشغال است؟ حالا به کی اجازه میدهی تا انگشتانش را لای انگشتانت بلغزاند؟ شوالیه ... شوالیهی مغرور، شمشیرت کدام گوریست؟ کجا را اشتباه کردی، بگو.
هر ایستگاه به من فهماندی که این فقط یک رابطهی محدود است.
|
|
| |
| شنبه 7 تیر ماه سال 1382 |
|
دختر: خیله خب من با لندکروز مشکی میآم... تو با چی میآی؟ پسر: آها... من... من با شلوارجینِ آبی میآم.
|
|