| |
| یکشنبه 30 شهریور ماه سال 1382 |
|
|
-الو؟ سلام. طناب داری؟
-طناب میخوای چی کار؟
-با سیمین بههم زدم.
-آهان، از اون جهت. |
|
| |
| جمعه 28 شهریور ماه سال 1382 |
| همهی مشکلات دنیا |
به تمام مردان، زن زیبا و به تمام زنان، مرد پولدار میدهیم، بسیار خب، دیگر چه مشکلی باقیست؟
|
|
| |
| یکشنبه 23 شهریور ماه سال 1382 |
| مسئولیتناپذیر |
| توی تختم جا نمیشوم، پایم را جمع کنم؛ تختٍ دیگری نمیخواهم. |
|
| |
| جمعه 21 شهریور ماه سال 1382 |
| بدبیاری در مرحلهی سوم از پروژهی نمناک کردن |
| عیبی نداره، هماینجوریش هم خیلی خوبه. من که ناراحت نشدم. تقصیر من شد که زیادهروی کردم. راستش اصلاُ فکر نمیکردم مصنوعی باشه، از پشت شلوار انگار مال خودت بود. عیبی نداره، میتونیم ادامه بدیم. |
|
| |
| چهارشنبه 19 شهریور ماه سال 1382 |
| آب شدن |
|
تو فندکِی
من پلاستیک
نزدیکم که میشی،
فرواَم میکنی در خودم. |
|
| |
| دوشنبه 17 شهریور ماه سال 1382 |
| مرحلهی دوم از پروژهی نمناک کردن |
|
-چرا اینطوری نگا میکنی؟ اگه میخوای لبمو ببوسی، میتونی. فقط تو رو خدا دیگه بیشتر از این تو چشمهام نگا نکن. |
|
| |
| شنبه 15 شهریور ماه سال 1382 |
| خانهی امن |
|
دختر: میشه زودتر شروع کنیم؟ آخه میترسم مامانم بیاد.
پسر: پس صبر میکنیم. |
|
| |
| سه شنبه 11 شهریور ماه سال 1382 |
| بس کن خسرو! |
هیچچیزی
هیچکسی
نمیتواند این حال را روبهراه کند
در ذهن تو خراب شدهام.
خاطرهی بد
خاطرههای بد
ترانهی غروب پاییزی؛
احتمالاً جایی زمین خورده
و چیزی آنجا از من افتاده
او بلند شده
و رفته،
و رفته،
و رفته. |
|
| |
| چهارشنبه 5 شهریور ماه سال 1382 |
|
|
بعد از چهارسال، زنگ زدی بگی شامپو تو چشمت رفته؟ |
|