داستان‌گوو دو
  
 
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
 
یکشنبه 30 شهریور ماه سال 1382

-الو؟ سلام. طناب داری؟

-طناب می‌خوای چی کار؟

-با سیمین به‌هم زدم.

-آهان، از اون جهت.


 
جمعه 28 شهریور ماه سال 1382
همه‌ی مشکلات دنیا

به تمام مردان، زن زیبا و به تمام زنان، مرد پول‌دار می‌دهیم، بسیار خب، دیگر چه مشکلی باقی‌ست؟


 
یکشنبه 23 شهریور ماه سال 1382
مسئولیت‌ناپذیر
توی تختم جا نمی‌شوم، پایم را جمع کنم؛ تختٍ دیگری نمی‌خواهم.

 
جمعه 21 شهریور ماه سال 1382
بدبیاری در مرحله‌ی سوم از پروژه‌ی نم‌ناک کردن
عیبی نداره، هم‌این‌جوریش هم خیلی خوبه. من که ناراحت نشدم. تقصیر من شد که زیاده‌روی کردم. راستش اصلاُ فکر نمی‌کردم مصنوعی باشه، از پشت شلوار انگار مال خودت بود. عیبی نداره، می‌تونیم ادامه بدیم.

 
چهارشنبه 19 شهریور ماه سال 1382
آب شدن

تو فندکِی

من پلاستیک

نزدیک‌م که می‌شی،

فرواَم می‌کنی در خودم.


 
دوشنبه 17 شهریور ماه سال 1382
مرحله‌ی دوم از پروژه‌ی نم‌ناک کردن

-چرا این‌طوری نگا می‌کنی؟ اگه می‌خوای لبمو ببوسی، می‌تونی. فقط تو رو خدا دیگه بیش‌تر از این‌ تو چشم‌هام نگا نکن.


 
شنبه 15 شهریور ماه سال 1382
خانه‌ی امن

دختر: می‌شه زودتر شروع کنیم؟ آخه می‌ترسم مامانم بیاد.

پسر: پس صبر می‌کنیم.


 
سه شنبه 11 شهریور ماه سال 1382
بس کن خسرو!


 هیچ‌چیزی

هیچ‌کسی

نمی‌تواند این حال را روبه‌راه کند

در ذهن تو خراب شده‌ام.

خاطره‌ی بد

خاطره‌های بد

ترانه‌ی غروب پاییزی؛

احتمالاً جایی زمین خورده

و چیزی آن‌جا از من افتاده

او بلند شده

و رفته،

و رفته،

و رفته.


 
چهارشنبه 5 شهریور ماه سال 1382

بعد از چهارسال، زنگ زدی بگی شامپو تو چشمت رفته؟


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 236771



Mi E-mail: Info[@]Dastangoo[.]com

عناوین آخرین یادداشت ها