| |
| پنجشنبه 29 آبان ماه سال 1382 |
| رمانت چند شخصیت دارد؟ |
| صفحهی ده، من را وارد میکنی. صفحهی بیست، سرباز ارتش رومم میکنی. صفحهی سی با تو در قصر تنها میشوم. صفحهی چهل، من را دلباختهت میکنی. صفحهی پنجاه سردار لشکر میشوم. صفحهی شست شمشیر پادشاه را به نشان عشقی جاودان به من میدهی. صفحهی هفتاد، راهی نبرد با اسپارتاکوس. صفحهی هشتاد با شمشیر پدرت به دست گلادیاتور شورشی، میمیرم. داستانت در اول راه است… |
|
| |
| سه شنبه 27 آبان ماه سال 1382 |
|
-آقا، موهاتون رو آلمانی بزنم؟ کپ بزنم؟ رَپ بزنم؟ -تٍر بزن. -الساعه. |
|
| |
| یکشنبه 25 آبان ماه سال 1382 |
| منتظر قصهی آخر |
| نه عشقی که گذاشته باشدش و رفته باشد، نه تجربههایی که برای یک زن جالب باشد. نه هیچجای بدنش شکسته، نه با خودروای تصادف کرده. نه خودکشی ناموفقی در زندهگی، نه تا حالا دزدی بهش زده. پشت میز کافه، فرورفته در سندلی، موهایش سفیدٍ سفید است. پس کی میخواهد برایش اتفاقی بیافتد؟ |
|
| |
| جمعه 23 آبان ماه سال 1382 |
| آلبرتو با خواهر من عشقبازی میکند |
| قد سد و هفتاد. وزن پنجاه و چهار. چشم و ابرو موشکی. موها دم اسبی. رژلب صورتی. کوتاهتر از این دامن، دیگر امکان ندارد. تو ایستگاه مترو نشسته بود؟ نه! تو لابی ساختمون؟ نه! تو پارتی مهدی چرسی؟ نه! کجا پس کجا؟ بابا، خواهرم رو میگم. آهااان. |
|
| |
| چهارشنبه 21 آبان ماه سال 1382 |
| دختر مازوخیسمی در مرحلهی چهارم از پروژهی نمناک کردن |
| یکباره گفت: بهم بگو دختر بد، بهم بگو هرزه، منو مثل یه حیوون فاک کن. آخه میدونی؟ هرکسی شیوهای داره. |
|
| |
| دوشنبه 19 آبان ماه سال 1382 |
| عذر میخواهم |
-ویسکی بربزم براتون؟ -نه ممنون. -سیگار چی؟ -نه، من اصلاً لب به هیچی نمیزنم. -جدی؟ پس چیکار میکنی حال بیای؟ -تزریق میکنم. |
|
| |
| شنبه 17 آبان ماه سال 1382 |
| دختر سادیستی |
با غرورش بازی کرد و بازی کرد و دقیقاً وقتی که شکست گفت: -خیله خب بچه،... راضیام، راضیام. اشکهای پسر را پاک کرد. لباسهایش را کند و روی تخت غلتید. |
|
| |
| پنجشنبه 15 آبان ماه سال 1382 |
| حالا نیازت دارم |
| نمیخواهم اشکهایم را پاک کنی، فقط دروغی به زبان بیار که دوستم داری. |
|
| |
| سه شنبه 13 آبان ماه سال 1382 |
| برای تو ننوشتهام عزیزم |
| اگر گفتهبودی اینقدر خوشگلی، زودتر باهات بیرون قرار میگذاشتم. |
|