| |
| پنجشنبه 13 آذر ماه سال 1382 |
| فقط جسمت را میخواهم |
لببازیهای طولانی زیر بارانِ شبانه در خیابان یازدهم. من نباید آن حرف آخر را میزدم. -کدام حرف؟… کدام؟ |
|
| |
| یکشنبه 9 آذر ماه سال 1382 |
| با همه فرق داری |
-آره، آره، چی فکر کردی؟ سدتا دختر مثل تو بیرون ریخته؛ نارنجی، برمودا، سایهسفید، ابرو نخ. -ولی تو مثل هیچکس نیستی، با همه فرق داری. -اوه ببخشید عزیزم، من یه لحظه عصبانی شدم. ازت عذر میخوام. -میدونم، از همهشون احمقتری. |
|
| |
| جمعه 7 آذر ماه سال 1382 |
| آخرین مد |
| واقعاً نمیدانم این چه مدل لاک ناخنی هست، ولی لطفاً سرکار فلاشرش را خاموش کن. اصلاً نمیتوانم دندانها را درست پر کنم. |
|
| |
| چهارشنبه 5 آذر ماه سال 1382 |
| میخواهم دلیل خودکشی دختری را به شما بگویم |
| بعد پسره بهش گفت: دخترها دو دستهاند، دستهای اول دخترهایی که خوشگلند، و دستهی دوم دخترهایی که باید بروند بمیرند. |
|
| |
| دوشنبه 3 آذر ماه سال 1382 |
| به دادم برسید که دلدادهی یولیا ولکوا شدهام |
| خوشگل. لوند. ناز. وقتی میخندد دلت ضعف میرود، کمتر از پنجدقیقه اسیرت میکند، دیوانه میشی. اما... دختره همجنس بازه ... “آخ! نگو”... دختره همجنس بازه. |
|
| |
| شنبه 1 آذر ماه سال 1382 |
| میروم که فراموش شوم |
چهارشنبه است. هوا سرد است. دلم برای ژاکت زرشکیت تنگ شده. پنجشنبه. بارانیست. چرا تلفن نمیکنی؟ جمعه. آفتاب وسط آسمان. من و خاطره و بالشم روی تخت؛ بغلش کردهام. شنبه شد. رامین بهم خبر را داد. سیدیهای راکم را شکستم. یکشنبه. او، کی دلت را خواهد زد؟ |
|