| |
| جمعه 12 دی ماه سال 1382 |
| مهمانی پنجنفره |
-خب، حالا چه احساسی داری از اینکه داستانت برنده شده؟ -تهوع. -چرا؟ -انگار به یکی آمپول زدهن. این چی بود جای مارتینی به ما فروختن؟ |
|
| |
| چهارشنبه 10 دی ماه سال 1382 |
| رابطه در بنبست |
-خب. -خب دیگه. -خیلهخب خداحافظ. -خداحافظ. |
|
| |
| دوشنبه 8 دی ماه سال 1382 |
| اگر دختر بدی بودی |
اگر دختر بدی بودی، یکشب میهمان خانهت میشدم و تا صبح شطرنج بازی میکردیم، اگر دختر بدی بودی. اگر دختر بدی بودی، با هم میرفتیم گوشهی خلوت یک پارک و آبطالبی میخوردیم، اگر دختر بدی بودی. اگر دختر بدی بودی، میآمدی در اتاقم و من بهت نشان میدادم چه لذتی دارد دونفری به انجلزبرا غذا بدهیم. ولی تو دختر بدی نیستی، شاید به خاطر هماین ناچار شدیم سقط جنین کنی. |
|
| |
| شنبه 6 دی ماه سال 1382 |
| خداحافظ ژله |
| به مادرت بگو از هر دختری بهتره. بگو ثبات رابطه را میفهمد. بگو مثل خودم یک پسر است. |
|
| |
| پنجشنبه 4 دی ماه سال 1382 |
| برای تو هستم |
| تو سازی، من نت. خط به خط بخوانم. با هیچ ساز دیگری آهنگی نمیسازم. |
|
| |
| سه شنبه 2 دی ماه سال 1382 |
| به چی میگوید پسر آسمانی |
پسرِ آسمانی بهش آرامش میدهد، مثل چی؟ مثل خمیر برای شیشه که جلوی تکان خوردن شیشه را در قاب میگیرد، خب، خمیر چه اهمیتی دارد؟ اما روزی نیست که بگذرد و شیشه به خمیر نگوید که بدون او، لحظهای سرجایش استوار نمیماند. |
|