| |
| پنجشنبه 28 اسفند ماه سال 1382 |
| آتش میزند |
آیا بازهم به من نیاز خواهی داشت؟ وقتی که با یک مرد ثروتمند، بروی سواحل یونان؟ بازهم شب تولدم بهم تلفن میکنی؟ بازهم میگویی که کنار اتوبان بغلت کنم؟ اگر هدیهی ولنتیان برایت SLK-200 بخرد، باز هم برایم آفلاین میگذاری؟ |
|
| |
| سه شنبه 26 اسفند ماه سال 1382 |
| مرحلهی ششم از پروژهی نمناک کردن |
وقتی داشتی آخری را باز میکردی، فکر میکردم دوستم داری. -وقتی که اول گریه کردی، فکر کردم آخرین فرصته. |
|
| |
| جمعه 22 اسفند ماه سال 1382 |
| دیگر اهمیتی ندارد قبلاً چه شده |
| روزی که بهت تلفن کنم، روزیست که توانستهم تو را فراموش کنم. |
|
| |
| چهارشنبه 20 اسفند ماه سال 1382 |
| توی داشبورد است |
سد و شست کیلومتر در ساعت. ناگهان چیزی را روی جاده میبینم؛ یک مرد دارد از عرض خیابان، سینهخیز عبور میکند. میزنم روی ترمز. صدای ترمز بلند میشود. از روی مرد رد میشوم. وقتی خودرو میایستد، پیاده میشوم و نگاه میکنم؛ مردی در کار نیست. لکهی بزرگ روغن است. -چی؟ … چی توی داشبورد است؟ |
|
| |
| دوشنبه 18 اسفند ماه سال 1382 |
| با خودمان میبریمت |
موهای زیتونیِ قیچیشده که همراه کاغذهای روی میز به سطل آشغال میروند. تو باید بروی سربازی پسر. دختربازی دیگر بس است. -یکی دیگه برات بریزم؟ -نه،… من باید برم سربازی. -چی؟ میخندند: -دیوونه شده. |
|
| |
| پنجشنبه 14 اسفند ماه سال 1382 |
| بازهم راز هنوز... |
| آره، دوستت دارم ولی قلبم را بهت نمیدهم، در عوض قسمتی از جگر و لوزالمعدهم را میدهم، نمیخواهم از من سیر بشوی. |
|
| |
| سه شنبه 12 اسفند ماه سال 1382 |
| چرا با من چت میکند |
| من شیطنت توام که گاهی واقعی هم میشوی. توی کافه مثلاً. |
|
| |
| یکشنبه 10 اسفند ماه سال 1382 |
| بازهم باز است |
پردهی حلقوی. خیانت، سدبار. ملوسک بیعیب و نقص. شبی که ساقدوش شوهرش شده بودم، بهم گفت: -تخممرغ شانسیِ من، بازم صبحها میآی باهم بدوییم؟ |
|
| |
| جمعه 8 اسفند ماه سال 1382 |
| اگر بخواهد دلت برایم بسوزد، میکشمت |
موهایم باز است و روی کت ریخته. کراوات زدهم و از همآن اول که وارد شدهام، یک دختر چشمعسلی صاف بهم نگاه میکند. آخرسر بهش میگویم: -قضیه اینجوریه که من اول میرم تو اون اتاق ته راهرو بعدش تو میآی. نیشش باز میشود؛ هه هه هه. میخندد. دختره عقبافتاده است. |
|