داستان‌گوو دو
  
 
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
 
چهارشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1383
هشتاد و سه
احمق! فکر کرده‌ای آن داستان‌ها را از وب‌لاگ داستان‌گو گرفته؟ نه خر، من آن‌ها را پرینت گرفتم و به زن‌ت دادم. وقتی که توی اتاق‌م بود. ده دقیقه بعد از این‌که محکم بغل‌ش کرده بودم.

 
یکشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1383
خوش‌ش آمد
-اگه یه بار دیگه بگی، با برق خشک‌ت می‌کنم.
-من‌م با اره‌برقی نصف‌ت می‌کنم.
-می‌کشم‌ت.
-می‌پزم‌ت.
-خفه‌ت می‌کنم.
-جرت می‌دم.
-ا؟… جدی این کارو می‌کنی؟

 
جمعه 25 اردیبهشت ماه سال 1383
بازهم گیلاس
مو، مدل خارپشتی. کرِم دوچهره. دور چشم سفید. سایه سبز. پشت‌چشم صورتی. خط چشمِ Max factor. ریملِ Arcansil. لاک برجسته. عطرِ Heavens river. بهترین اصلاح طرح لب‌خند. برمودای دیزل. تی‌شرتِ Play boy. گردنبند ملکه‌ی مصر. عشق سالوادور دالی. خنده، قطع نمی‌شود. بازیِ ناخن شست با انگشت اشاره. مدام پای‌ش را از هم باز می‌کند و می‌بندد. چی بگم؟ خلاصه دختره گیلاس بود.

 
چهارشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1383
هوپ!
دخترها دو دسته‌اند؛ آن‌هایی که خوشگل‌ند و آن‌هایی که وب‌لاگ دارند.

 
دوشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1383
حالا دل‌م می‌خواهد خفه‌تان کنم
وقتی تلویزیون از دستم افتاد روی زمین و لامپ‌تصویرش بامب ترکید و شیشه خورده همه‌جا پخش شد. هم‌سایه‌ی طبقه‌ی پنجمی آمد و گفت لطفاً صدای ضبط‌تان را کم کنید.

 
شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1383
خیلی سئوال می‌کنی
-چی به این سگ‌ها می‌دی، این‌قدری شده‌ن؟
-کیر خر.
-که این‌طور.

 
پنجشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1383
باید به دنیا می‌آمد
اشرف‌خانم به مادرم گفت: زود یکی‌دیگه حامله شو، این قیافه‌ش خیلی شبیه دخترهاست. بعدی حتمن دختر می‌شه. منظورش از این، من بودم. بعدی‌ای اتفاق نیافتاد و حالا بعد از بیست و پنج سال، مادرم اعتراف می‌کند که واقعاً خوش‌حال است که من پسر شده‌ام. اما در یک‌میلیمتر پشت چشمان‌ش، روشن می‌خوانم که دروغ می‌گوید.

 
سه شنبه 15 اردیبهشت ماه سال 1383
پسرِ کدام دبیرستانی؟
هر روز هشت صبح، از پنجره‌ی اتاق‌م می‌بینم که با کیف مدرسه‌ت از جلوی خانه‌مان می‌گذری. وقتی می‌رسم پایین، نیستی. موقع تعطیل شدن هزار دبیرستانِ محل جلوی مدرسه‌ها ایستاده‌ام و پیدات نکرده‌م.
“وای پسر، نمی‌تونم حتا یه‌شب دیگه بدون تو، توی اتاقم تنها باشم.”

 
یکشنبه 13 اردیبهشت ماه سال 1383
هشتادِ سی
اگه می‌تونن یه مداد رو لای خودشون نگه داره‌ن، پس باید اون‌قدر به زبون‌م فشار بیارن که ناچار شم لوله‌ش کنم.

   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 236739



Mi E-mail: Info[@]Dastangoo[.]com

عناوین آخرین یادداشت ها