| |
| یکشنبه 31 خرداد ماه سال 1383 |
|
پسر گفت: -من هروقت که باهات هستم، احساس خوبی دارم. -میدونم... ولی من بیشتر میخوام. -بیشتر یعنی چی؟ -یعنی همهی تو رو میخوام. نمیخوام که فقط از من خوشت بیاد. میخوام در تملک من باشی. این را مرد گفت. |
|
| |
| جمعه 29 خرداد ماه سال 1383 |
| مرگ در دنیای حقیقی |
| اگه مامانم بهت گفته از این شهر رفتم، باور نکن. اگه شنیدی که دیگه نمینویسم، باور نکن. اگه فهمیدی که توی آسایشگاه روانی بستری شدم، باور نکن و اگه دیگه آنلاین نشدم، لطفاً بازهم برام آفلاین بگذار. من هیچوقت دیوانه نمیشم، باور کن. هرچی بهت گفتهن دروغه. روانی خودشونن.
اگه همهجا رو گشتی و بازهم پیدام نکردی، توی گوگل سرچم کن.
|
|
| |
| چهارشنبه 27 خرداد ماه سال 1383 |
| برو هم آن جا که بودی |
دقیقا وقتی که رو به روی تلوزیونی که روی شبکه x.x.l تنظیم بود, افتاده بود و داشت جوراب شلواری ش را با انگشتهایش مالش می داد , پدرش در را باز کرد.
|
|
| |
| دوشنبه 25 خرداد ماه سال 1383 |
| شب از دست دادن |
شبی که بکارتت را از دست دادی، یادت هست؟ “آه… آه…“ چرا اسمش را صدا نمیزدی؟ منتظر چی بودی؟ “هاآه…” آسانتر از آنی بود که فکر میکردی، نه؟ |
|
| |
| جمعه 22 خرداد ماه سال 1383 |
| بگذار این داستان را تمام کنم، بعد باهات حرف میزنم |
-هولم بده. -نمیتونم. -چشمات رو ببند. -نمیتونم. -یکلحظه هم طول نمیکشه. محکم بزن رو پشت زانوهام. -حالم خوب نیست. -بندازم پایین. -بیا از اینجا بریم. -هولم بده. -تو رو خدااا. |
|
| |
| چهارشنبه 20 خرداد ماه سال 1383 |
| نیروانا در کلاس دویست و شش |
| فکر میک زدن ناخنهای لاکزدهی پای نیروانا در سندل بنددار. احتمالاً اگر او تا پایان ترم در کلاس باشد، این فصل افتادهم. |
|
| |
| دوشنبه 18 خرداد ماه سال 1383 |
|
-رو؟ -تو. -اوفف. -واییی. |
|
| |
| شنبه 16 خرداد ماه سال 1383 |
| درخت بداخلاق |
قد من از درخت بلندتر است؛ اینجا روی بالکن طبقهی سوم. دیشب با او حرف میزدم. از دود ماشینها گله میکرد و از صدای بلند ظبط من. گفتم: -فکر میکردم گیاهان از موسیقی خوششون میآد. -در حقیقت اینطوره. ولی نه از اون آهنگهایی که تو گوش میدی. |
|
| |
| سه شنبه 12 خرداد ماه سال 1383 |
| آگاهی در مرحلهی چهارم از پروژهی نمناک کردن |
| نگران پیدا شدن چروکهای لایهلایهی زیر شکمت نباش. من از پشت وارد میشوم. |
|