داستان‌گوو دو
  
 
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
 
چهارشنبه 31 تیر ماه سال 1383
پسرها دو دسته‌اند؛ آن‌هایی که اِکسل دارند و آن‌هایی که اِکسل ندارند.

 
دوشنبه 29 تیر ماه سال 1383
روشن‌ش کن
تو پریز برقی، من دوشاخه‌ی تلویزیون‌م را برای دیدن برنامه‌ی دیوار لیبیدو در تو فرو می‌کنم.

 
شنبه 27 تیر ماه سال 1383
مرد خطرناک
دیشب خواب‌ت را دیدم؛ مرده بودی. زیر تریلی رفته بودی و صورت خوشگل‌ت زیر چرخ له شده بود. راننده‌ی تریلی من بودم. چرا مراقب خودت نیستی وقتی توی خواب من می‌خواهی از خیابان رد شوی؟

 
پنجشنبه 25 تیر ماه سال 1383
شکست
من دستان یخ‌زده‌ی اسکات در قطب جنوب‌م، تو آخرین قطره‌ی گاز توی فندک. فقط یک‌بار دیگر، فقط یک‌بار دیگر روشن شو. خواهش می‌کنم.
---------------------------------------------------------------------
*رابرت فالکن اسکات رقیب روالد آموندسن در سفر اکتشافی قطب جنوب بود. آموندسن پیش از اسکات به قطب جنوب رسید و به سلامت هم بازگشت، اما اسکات و هم‌راهان‌ش به علت بدی هوا و کمبود غذا نتوانستند از قطب بیرون بروند. جسد او بعداً در حالی پیدا شد که فندکی در دستان‌ش بود.

 
یکشنبه 21 تیر ماه سال 1383
هرجا که بروی هم‌این‌جایی
گوزن به لاک‌پشت گفت: هه! پاهات این‌قدر کوتاهه و لاک‌ت ابن‌قدر سنگین که اصلاً نمی‌تونی از جات جم بخوری. ولی من می‌تونم شست کیلومتر در ساعت بدو‌ام.
-کجا؟ شست کیلومتر در ساعت به کجا می‌خوای بری؟

 
جمعه 19 تیر ماه سال 1383
دروغ‌گو
-تاحالا یه پسر وسط یه کنفرانس علمی صورت‌ت رو لیس زده؟
-وای، این کارو نکنی‌آ.
-چرا؟
-اون که داره سخنرانی می‌کنه پدرمه.
-من‌م برادرت‌م.

 
چهارشنبه 17 تیر ماه سال 1383
-داداش این خال‌کوبی‌یی که روی بازومون کشیدی، هر وقت بخوایم پاک می‌شه دیگه؟
-آره، این‌م حلال‌شه.
-اوم‌م‌م، چی هست تو این؟
-اسید سولفوریک.
-صحیح.

 
دوشنبه 15 تیر ماه سال 1383
هیس

برای هومن حقیقت

روبه‌روی درِ بسته‌ی اتاق‌ش روی زمین نشست و وسط پایش را از روی شلوارجین مالش داد و به اسم ژله‌ای که روی در، با خطی زیبا نوشته شده بود، نگاه کرد. وقتی به اندازه‌ی کافی به هیجان آمد، شلوارش را پایین کشید و آب‌ش را روی اسم پاشید.

 
شنبه 13 تیر ماه سال 1383
مراسم ختم تو توی چت‌رومِ نیلوفر
لینکی که من را به تو می‌رساند، حالا دیگر توی گوگل نیست. در هزار موتور جست‌و‌جوگر نام‌ت را سرچ کرده‌ام و تو هیچ‌جا نبوده‌ای. احسان می‌گوید هک شدی و کامپیوترت هم سوخته. نمی‌توانم باور کنم. توی چت‌روم نیلوفر برایت ختم گرفتیم. هرکس که می‌شناخت‌ت را دعوت کردیم. من توی روم گریه کردم. اشک‌های واقعی می‌ریخت روی کی‌بورد. باورت می‌شود؟ اصلاً می‌توانی این‌ها را بخوانی؟ می‌توانی؟

   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 236763



Mi E-mail: Info[@]Dastangoo[.]com

عناوین آخرین یادداشت ها