داستان‌گوو دو
  
 
 
آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
 
آرشیو

Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 11 تیر ماه سال 1383
جای خوب کسل‌کننده‌ها
زن که دمرو خوابیده بود، به کتابی که توی استخر افتاده بود،‌ اشاره کرد و گفت:
-اوم‌م‌م، حوصله‌م رو سر برده بود. چپ و راست حکم صادر می‌کرد.
من که کنارش ایستاده بودم، گفتم:
-آره. کتابای کسل‌کننده، جاشون تو خشکی نیست.
از گوشه‌ی چشم، خشم‌گین نگاهم کرد؛
“شالاپ!”

 
یکشنبه 7 تیر ماه سال 1383
نه به آن پسر
ولی تو از من خوش‌ت نمی‌آد. هرکاری هم که بکنم. تو منو دوست نداری. تو عوض نمی‌شی. همیشه هم‌اینی. اگه دوباره بهت تلفن کردم، خواستم خودم رو از یه فوبیا نجات بدم. می‌دونم که اون پسر رو دوست داری. می‌دونم که برای اون پسر ذره‌ای اهمیت نداری. می‌دونم که اون پسر تو رو می‌بوسه، می‌لیسه، می‌کنه. ولی تو عوض نمی‌شی. همیشه هم‌اینی. حتا اگه سدسال دیگه هم بهت برسم، تو باز هم‌این رفتار و با من می‌کنی.
تو اصلاً دختر خاصی نیستی. از معمولی هم پایین‌تری. با قد سد و شست، تو یه مهمونی، کی به‌ت توجه می‌کنه؟
فقط اشکال این‌جاست که تا حالا هیچ دختری به من نگفته نه. ولی تو
توی آشغال
پتیاره
کثافت،
ولی تو گفتی.

 
پنجشنبه 4 تیر ماه سال 1383
گیلاس
-خوش‌مزه بود؟
-کی؟

 
سه شنبه 2 تیر ماه سال 1383
بگذار بروم
در عوض این‌که بگذاری بروم، چی می‌خواهی؟ انگشت شست‌م را با چاقو برابت ببرم تا یادگاری بگذاری توی دکور؟ کف آش‌پز‌خانه را لیس بزنم؟ یک سطل خون و اشک‌هایی که به سوره‌ی جِن قسم خورده‌ام برای تو ریخته‌ام؟
مامان، پس کٍی روده‌هات را از ناف‌م بیرون می‌کشی؟

<<    1      2   
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 254092



Mi E-mail: Info[@]Dastangoo[.]com

عناوین آخرین یادداشت ها