| |
| پنجشنبه 11 تیر ماه سال 1383 |
| جای خوب کسلکنندهها |
زن که دمرو خوابیده بود، به کتابی که توی استخر افتاده بود، اشاره کرد و گفت: -اوممم، حوصلهم رو سر برده بود. چپ و راست حکم صادر میکرد. من که کنارش ایستاده بودم، گفتم: -آره. کتابای کسلکننده، جاشون تو خشکی نیست. از گوشهی چشم، خشمگین نگاهم کرد؛ “شالاپ!” |
|
| |
| یکشنبه 7 تیر ماه سال 1383 |
| نه به آن پسر |
ولی تو از من خوشت نمیآد. هرکاری هم که بکنم. تو منو دوست نداری. تو عوض نمیشی. همیشه هماینی. اگه دوباره بهت تلفن کردم، خواستم خودم رو از یه فوبیا نجات بدم. میدونم که اون پسر رو دوست داری. میدونم که برای اون پسر ذرهای اهمیت نداری. میدونم که اون پسر تو رو میبوسه، میلیسه، میکنه. ولی تو عوض نمیشی. همیشه هماینی. حتا اگه سدسال دیگه هم بهت برسم، تو باز هماین رفتار و با من میکنی. تو اصلاً دختر خاصی نیستی. از معمولی هم پایینتری. با قد سد و شست، تو یه مهمونی، کی بهت توجه میکنه؟ فقط اشکال اینجاست که تا حالا هیچ دختری به من نگفته نه. ولی تو توی آشغال پتیاره کثافت، ولی تو گفتی. |
|
| |
| پنجشنبه 4 تیر ماه سال 1383 |
| گیلاس |
-خوشمزه بود؟ -کی؟ |
|
| |
| سه شنبه 2 تیر ماه سال 1383 |
| بگذار بروم |
در عوض اینکه بگذاری بروم، چی میخواهی؟ انگشت شستم را با چاقو برابت ببرم تا یادگاری بگذاری توی دکور؟ کف آشپزخانه را لیس بزنم؟ یک سطل خون و اشکهایی که به سورهی جِن قسم خوردهام برای تو ریختهام؟ مامان، پس کٍی رودههات را از نافم بیرون میکشی؟ |
|