| |
| شنبه 30 مهر ماه سال 1384 |
| شیدایی |
لبانم داغ میشوند، نامت را که میگویم و اگر به بستر تو آمدن، اشتباه من بوده، بگذار این اشتباه را دوباره مرتکب شوم؛ چون نمیخواهم کار درست را انجام بدهم. میخواهم در تباهی غرق شوم و اگر عقل، مانع است آنرا از بین میبرم.
باید در تونل دوالی با تو باشم؛ وقتی دور میشوم، دارم به نزدیکت میرسم. من را میبینی که میدوم تا ترکت کنم، صدایم میکنی تا برگردم، اما من تندتر میدوم و هنگامی که ناامید رو میگردانی، من پشت سرت هستم. چون من نمیتوانم جای دیگری بروم؛ وقتی دور میشوم که میخواهم به نزدیکت برسم. |
|
| |
| چهارشنبه 27 مهر ماه سال 1384 |
|
-ببخشید، منظور از این غذای پنجمتون، سالاد الویهی مخصوص با پوست و مو و خونِ آشپز چیه؟ -آهان. آشپز ما ریزش مو داره، بعد موقع رنده کردن هم همیشه دستش رو به فاک میده. -متوجه شدهم. |
|
| |
| دوشنبه 25 مهر ماه سال 1384 |
| خداحافظ سی سالهگی |
تمام آن لوازم آرایش را هم که استفاده کنی، پیش بتی هم که بروی، همهی دوستهات را هم که راضی کنی، هر غریبهای هم که بگوید، تو بازهم یک مادری. تو ژلهی لوندی که جواب تلفن دوستپسرهایش را نمیدهد، نیستی. نـه. “آینه. آخ، آینهی خراب، چرا هر روز چشمهایم بیفروغتر میشود؟ چرا شیارهای روی گردنم ماندگارتر میشود؟… ” هرکسی در عمرش فرصت دارد فقط یکبار سیساله شود، و فرصت تو امروز تمام شد. هر سیتایش را فوت کن. تولدت مبارک. |
|
| |
| شنبه 23 مهر ماه سال 1384 |
| تلخترین جمله برای ستارهی سینما |
| -فکر میکنم شما را قبلن جایی دیدم. بله یادم اومد. همسایهی طبقهی بالایی هستید! |
|
| |
| پنجشنبه 21 مهر ماه سال 1384 |
| دْوالبال |
| در میان ما کسانی بودند که خوردن رتیل را به بودن در کنارش ترجیح دادند. |
|
| |
| دوشنبه 18 مهر ماه سال 1384 |
| تکرار |
آینه میگوید تو دیروزی نیستی. گرهی کور. عاشق باختن چیزهایی که به سختی به دست آمدهند. گرفتار در دور باطل. تلاش مداوم برای شکست خوردن. از دست دادن شمشیرهای جواهرنشان. بالهای چرمی. با هزار نشان زخم بر بدن. این کافی نیست. این کافی نیست. -گیوتین را آماده کنید. |
|
| |
| پنجشنبه 14 مهر ماه سال 1384 |
|
| حاضر نیسـتم قفسـ را به خاطططططططططططtortureططططر عذاب ـها و ترسـهاییـ کهـ در بـیرون منتظرمـ هسـسسستند، ترک کنمـ.. |
|
| |
| سه شنبه 12 مهر ماه سال 1384 |
|
-پس چرا تو هم مسخرهش نکردی؟ -نمیشد،... یه هفتهای هست با خواهرش دوست شدهم. |
|
| |
| جمعه 8 مهر ماه سال 1384 |
| به یاد آوردن خود |
نمیتواند به یاد آوردن خودش را تحمل کند. نیاز به آدمهای دیگری دارد، برای فراموش کردن خود؛ به یکی که خیلی باشد یا خیلیها که کمی باشند. حالت کامل: او در جمعی با آن که برایش خیلی است، میرقصد. رقصیدن، فراموش کردن گذشتهی ناموفق و آیندهی مبهم، و حتا حال دردناک است و الکل و تکنو مادههای محرک. مست رقصان: اوج به نمایش گذاشتن بیمسئولیتی. -به تندی من برقص. به تندی من بدنت رو تکون بده. زود باش. |
|