| |
| دوشنبه 23 آبان ماه سال 1384 |
| بهترین پایان قصه |
یکروزی او را رها میکنی و میآیی پیشم، میمانی. آخرین قصه را اولین شبی که با تو هستم، مینویسم و پس از آن همهی قصهها، رونوشت داستان ما خواهند بود.
ما را از اینجا میبری، بهترین دختر قصه.
|
|
| |
| جمعه 20 آبان ماه سال 1384 |
| سرخوشی |
| عبارت است از فاصلهی کوتاهی که عذاب رفته تا بازگردد. |
|
| |
| چهارشنبه 18 آبان ماه سال 1384 |
| ده و ده دقیقه |
تمام کریستالهای دنیـا تو هفت و چهل دقیقه ساخته میشهن. و، تمام کریستالهای دنیـا تو ده و ده دقیقه شکسته میشهن. ما هفت و چهل دقیقه رو میدیم و ده و ده دقیقه رو میگیریم. کریستالهای شکسته و چسبخورده رو توی جعبههای رنگی با ساعت تولید هفت و چهلدقیقه، دستمون میگیریم و مراقبیم نشکنهن. ده و ده دقیقه؛ از روی میز افتاده و شکسته. ده و ده دقیقه؛ لیز خورده و به دره پرتاب شده. ده و ده دقیقه؛ شمشیری پارهاَش کرده. ده و ده دقیقه؛ کامیون زیرش گرفته.
|
|
| |
| یکشنبه 15 آبان ماه سال 1384 |
| پوستهی نازک |
احتمالن اگه گذشتهی من رو مثل فیلم میدیدی، پیشم نمیموندی،
و، احتمالن اگه گذشتهی تو رو مثل فیلم میدیدم، پیشت نمیموندم.
با این حال،
ما شب و روز پیش هم هستیم.
چون هیچ دوربینی از گذشتهی ما فیلمبرداری نکرده.
نه، هیچ کس این کارو نکرده،
و اینجوری، آیندهی ما برای سد سال دیگه تضمین شده. |
|
| |
| دوشنبه 9 آبان ماه سال 1384 |
| اتهام همیشهگی |
| اسم اولین نفری که شورتت رو از پات در آورد، چی بود؟ |
|