داستان‌گوو دو
  
 
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
 
دوشنبه 16 مرداد ماه سال 1385
مهمانی دیگر
 

مهمانی شلوغ بود. یک‌دفعه دختری که آن‌گوشه نظرم را جلب کرده بود با لیوانی در دست و لب‌خند‌زنان، نزدیکم آمد و گفت:

-سلام. من مسخره‌م.

گفتم:

-عیب نداره. من هم الکی‌م.


 
چهارشنبه 11 مرداد ماه سال 1385
قتل در کوچه‌ی شماره‌ی یازده
 

در اتاق تشریح کنار جسد خودم بودم. با دکتره دوست شده بودم. رابطه‌ی خوبی با ارواح داشت.

-و این چیه؟

-معدتونه.

-عحب. همیشه فکر می‌کردم باید کوچک‌تر از این‌ها باشه. این چیه؟

-لوزلمعده.

-اوم‌م‌م‌م‌، جگرم کجاست؟

-ندارید.

-جان؟

-جگر نداشتید. به هم‌این‌خاطر این اتفاق براتون افتاد.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 236759



Mi E-mail: Info[@]Dastangoo[.]com

عناوین آخرین یادداشت ها