داستان‌گوو دو
  
 
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
 
سه شنبه 23 آبان ماه سال 1385
کوپ زون

کله‌پا از علف

ولو لای چرم

پوست‌های کشیده‌ی نرم

بوسه‌ای از آن کون بی‌نظیر، قر دهنده و خلسه‌آور بزن

لای این کون نفس بکش

و بوی آن را سوغاتی برای مادرت ببر

و بگو قهرمان گاییدن از عقب بوده‌ای

که تا خرخره موفقی و طرف هم الان پشت در ایستاده

سردش است و منتظر تا بانوی آرزوهایت شود

مادر بچه‌هایت

زیرخواب شب‌هایت

منتظر تا در آغوش مادر عشقش گرم شود

 آآآآه تو و این سرانجام سعادت‌مند

تک و تنها، بالای این قله.

به این‌جا چه‌طور رسیده‌ای؟


 
سه شنبه 9 آبان ماه سال 1385
متقاعد کردن خود

-اهمیتی ندارد. اهمیتی ندارد. اهمیت نده. اهمیت نده. نباید اهمیت بدی. نباید اهمیت بدی.

زیر لب تکرا میکرد. آنقدر گفت تا خوابش برد. ولی فردا صبح که بیدار شد، باز اهمیت داشت و دوباره شب:

-اهمیتی ندارد. اهمیتی ندارد. اهمیت نده. نباید اهمیت بدی.


 
شنبه 6 آبان ماه سال 1385
 

-دندون‌هات رو باز کن.

د‌هان‌ش را باز نمی‌کند. نمی‌گذارد زبان‌م وارد شود.

-دندون‌هات رو باز کن.

نمی‌کند. نمی‌گذارد مالک‌ش شوم.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 236793



Mi E-mail: Info[@]Dastangoo[.]com

عناوین آخرین یادداشت ها