X
تبلیغات
رایتل

تردید

جمعه 21 خرداد‌ماه سال 1389

از چشم‌ها عشق می‌ریخت بیرون و زمین را خیس می‌کرد

لب‌هایت سرخ بود

می‌سوخت

تردید داشت

دست‌ها خیس عرق بودند

انگشت‌ها هم‌دیگر را می‌فشردند

چشم برداشتن از تو ناممکن بود

جذابیت تو بیش‌تر و بیش‌تر می‌شد

اتاق تحمل نداشت

داشت آب می‌شد

از بین می‌رفت

بوسه‌ در هوا بال بال می‌زد

می چرخید

منتظر بود

هنوز اتفاق نیافتاده بود

لحظه‌ی پیش از بوسه، تو زیباترین زن دنیـایی

-بغلم می‌کنی؟

-بغلم می‌کنی؟