X
تبلیغات
رایتل

نه‌جنگ

چهارشنبه 11 اسفند‌ماه سال 1389

می‌گویند هزار کماندارت سینه‌م را نشانه رفته‌‌اند

می‌گویند هزار نیزه‌ی زهرآلود به آسمانم پرواز داده‌اند

می‌گویند می‌خواهی قلبم را بیرون بکشی

دندان بگیری

می‌گویند می‌خواهی بالای سرم باایستی

و جان دادنم را ببینی

می‌گویند می‌خواهی گردنم را با سیم قطع کنی

و خونم را سر بکشی

 

می‌گویند که دیر شده! که باید نیزه‌ای بردارم

و به سویت حمله کنم

جوشن رزم تنم می‌کنند

شمشیرم را تیز می‌کنند

روانه‌ی میدان‌ت می‌شوم

 

زیر رگ‌بار تیرهایت

افزار می‌اندازم

برهنه می‌شوم

آغوش می‌گشایم

نه، من نمی‌خواهم با تو بجنگم

می‌خواهم تو را صدا کنم

تنگ در بغل بگیرم

و یک‌دقیقه نفس نکشم

تا هزار کینه‌ی خفته را از خون زخمهایم بیرون بریزم

تا دوباره چهره‌ی فسرده‌ی تو را بی‌دود زشتی ملاقات کنم