X
تبلیغات
رایتل

شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1390

خاب می‌بینم تو را می‌بوسم و از جای هر بوسه خون بیرون می‌ریزد. تو با وحشت به من نگاه می‌کنی و می‌گویی: دیدی می‌گفتم؟. از من دور می‌شوی. می‌پرسم چه چیزی را می‌گفتی؟. می‌خاهم دوباره ببوسمت، من را پس می‌زنی، روی صورت‌ت دست می‌کشی. می‌گویی: تو هنوز عوض نشدی، تو اصلن عوض نمی‌شی، تو هنوز ماری.

می‌پرسم یعنی چی؟ جیغ می‌زنی. می‌خواهم به صورت‌ت دست بزنم، نمی‌توانم. جلو می‌آیم، تو را در آغوش می‌گیرم. تقلا می‌کنی بیرون بیایی، نمی‌توانی. دورت می‌پیچم. گردنت را می‌بوسم. می‌گویم که هیچ‌وقت هیچ‌کسی پوستی به این خوبی نداشته. چشمانت را می‌بندی. می‌گویی که از این صدای زنگ متنفری...