| |
| جمعه 25 مهر ماه سال 1382 |
| ببخشید که پرسیدم |
-گٍردش کنید، گٍردش کنید،… یکی بیاد وسط. مثلاً جشنتولده، آهااان... -آقا، اوندختر تاپنارنجیه رو میبینی اون گوشه؟ -کدوم؟ -هماون که همهجاش بیرونه. کنار ستون وایستاده. -خب؟ -نمیدونی، پسر هردفعه پشتم رو زخمی میکنه. البته الان کوتاهشون کرده. نمیشناسیش؟ -چرا،… خواهرمه.
|
|