| |
| یکشنبه 25 آبان ماه سال 1382 |
| منتظر قصهی آخر |
| نه عشقی که گذاشته باشدش و رفته باشد، نه تجربههایی که برای یک زن جالب باشد. نه هیچجای بدنش شکسته، نه با خودروای تصادف کرده. نه خودکشی ناموفقی در زندهگی، نه تا حالا دزدی بهش زده. پشت میز کافه، فرورفته در سندلی، موهایش سفیدٍ سفید است. پس کی میخواهد برایش اتفاقی بیافتد؟ |
|