| |
| یکشنبه 18 مرداد ماه سال 1383 |
| خانوادهی قنطورس |
-هیس! صدات در نیاد. این مامانمه. انسان-حیوانه. هفت نسل قبلش دایناسور بودهن. -خواهش میکنم بگذارین برم. من که مصاجبهم رو کردم. -دیوونه شدی؟ مادرم خبرنگارخواره. نصف بیبیسی رو خورده. اگه بفهمه که تو از ایسنا… -… -این خواهرمه. روشنفکرخواره. میبینی چه پاهای گندهای داره؟ توی کیس خودشون، روانی به حساب میآد. سر قحطیه پارسال میخواست من رو بخوره. -خواهش میکنم بگذارید… -خفه. این آخری که داره میآد بالا پدرمه. صدای پاش رو میشنوی؟ … اینقدر به من نچسب. با تو کاری نداره. وبلاگرخواره … چیشد؟ چرا رنگت یههو پرید؟ … ببینمت… نکنه تو هم وبلاگ داری؟ … نترس، چیزی نیست. ردت میکنم بری ولی یه مشکلی هست. من خودم هم … چهطور بگم … یعنی … من زامبیام. |
|