| |
| سه شنبه 2 فروردین ماه سال 1384 |
| جیغ |
| ساعت از نیمهشب گذشته بود. شوهرش نیامده بود. چراغ را خاموش کرد و با نگرانی پنهانی توی تخت رفت. چشمهایش را بست. خواب، دیر آمد. خواب دید که دارد توی رودخانهای شنا میکند و ناگهان رودخانه به بالای سدی رسید که پایینش مارها در هم میلولیدند. از خواب پرید؛ توی کمد انگار صدایی میآمد. بلند شد چراغ را روشن کرد. نزدیک کمد رفت. کف پایش خیس شد. در را باز کرد؛ جسد شوهرش، طنابپیچشده و خونی آنجا بود. |
|