داستان‌گوو دو
  
 
 
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو

مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 2 فروردین ماه سال 1384
جیغ
ساعت از نیمه‌شب گذشته بود. شوهرش نیامده بود. چراغ را خاموش کرد و با نگرانی پنهانی توی تخت رفت. چشم‌های‌ش را بست. خواب، دیر آمد. خواب دید که دارد توی رودخانه‌ای شنا می‌کند و ناگهان رودخانه به بالای سدی رسید که پایین‌ش مارها در هم می‌لولیدند. از خواب پرید؛ توی کمد انگار صدایی می‌آمد. بلند شد چراغ را روشن کرد. نزدیک کمد رفت. کف پای‌ش خیس شد. در را باز کرد؛ جسد شوهرش، طناب‌پیچ‌شده و خونی آن‌جا بود.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 253375



Mi E-mail: Info[@]Dastangoo[.]com

عناوین آخرین یادداشت ها