| |
| چهارشنبه 10 فروردین ماه سال 1384 |
| دیر است |
از پشت دیوار توری در دوردست، تپهای سبز تا نیمه فرورفته در مه دیده میشود. احساس میکنی پشت تپه، خلیجی از دریای آبیرنگ است. کنار تپه، ساختمانی استوانهایشکل و دراز دیده میشود. در نوک آن چراغی خاموش و روشن میشود. فانوس دریاییست؟ نه. دروغ است. نمیتواتد اینطور باشد. تهران، فانوس دریایی ندارد. کلاغی بالزنان از بالای سرم عبور میکند. روزهای جوانی دارد تمام میشود؛ من هیچ گهی نمیشوم. |
|