| |
| یکشنبه 11 دی ماه سال 1384 |
| آواز عاشقانه |
تو، احتمالن وجود نداری. توی اتاقم میگردم و همهی کاغذها را زیر و رو میکنم. اما از تو نه عکسی هست و نه نامهای، فقط آگهیهای تبلیغاتی، و کارنامههای دبیرستانم.
روزها منتظر تلفن توام، و شبها کاغذها را خط خطی میکنم. اما هیچ اثری از تو نیست؛
تو، احتمالن وجود نداری.
گاهی که اینجا میآیی، آفتابی توی اتاق افتاده. قلبم تند میزند، سر و وضعم مرتب نیست به تابلوها دست میزنی، و از پنجره به بیرون نگاه میکنی. غمگینی، و لب باز نمیکنی اما همچنان مرد منی میآیم به تو دست بزنم، که در بریدههای نور محو شدهای
تو، احتمالن وجود نداری خیالی هستی توی اتاقم و دلیلی برای دیگران که من را بیمار بخوانند
با اینحال میدانم تو جایی زندهای و کارهایی میکنی که من از آنها بیخبرم. |
|