داستان‌گوو دو
  
 
 
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 11 دی ماه سال 1384
آواز عاشقانه
تو، احتمالن وجود نداری.
توی اتاقم می‌گردم و همهی کاغذها را زیر و رو می‌کنم.
اما از تو نه عکسی هست و نه نامه‌ای،
فقط آگهی‌های تبلیغاتی، و کارنامه‌های دبیرستان‌م.

روزها منتظر تلفن توام،
و شب‌ها کاغذها را خط خطی می‌کنم.
اما هیچ اثری از تو نیست؛

تو، احتمالن وجود نداری.


گاهی که این‌جا می‌آیی،
آفتابی توی اتاق افتاده.
قلبم تند می‌زند، سر و وضعم مرتب نیست
به تابلوها دست می‌زنی،
و از پنجره به بیرون نگاه می‌کنی.
غم‌گینی، و لب باز نمی‌کنی
اما هم‌چنان مرد منی
می‌آیم به تو دست بزنم،
که در بریده‌های نور محو شده‌ای

تو، احتمالن وجود نداری
خیالی هستی توی اتاقم
و دلیلی برای دیگران
که من را بیمار بخوانند



با این‌حال
می‌دانم تو جایی زنده‌ای و کارهایی می‌کنی که من از آن‌ها بی‌خبرم.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 253371



Mi E-mail: Info[@]Dastangoo[.]com

عناوین آخرین یادداشت ها