داستان‌گوو دو
  
 
 
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو

مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
دوشنبه 12 تیر ماه سال 1385
فاتح دوران
 

فاتح دوران و نه هم‌سایه‌ی مهربان.

حضور یک عمر

قکر خطایی در ذهن

و فرشته‌های سنگی دیوار قلعه

با قلبی ظالم؛

 

ایستاده، به کندی

جسور، گناه‌کار و مهاجم

مسبب زنده‌گی تحت تاثیر تو.

فاتح دوران

با مشعلی به دست

و فکر ادامه‌ی پیروزی

 

قلعه‌ی تاراج‌شده

دیوارهای به آب افتاده

بکارت به چاه رفته

و حکم‌ران فراموش‌شده

نشسته بر تختی بی‌پایه

زخمی، پرکینه و بی‌لشکر

تشنه‌ی انتقامی وحشت‌ناک و سنگین

از

فاتح دوران،

فاتح دوران،

مادرسگ این فاتح دوران.

با زیانی بیرون‌زده و دراز،

که روی آسفالت می‌کِشد.

می‌کُشد و نمی‌میرد،

فتح می‌کند و باقی می‌گذارد؛

برای عذابی ابدی و تمام‌نشدنی،

برای حکم‌رانان تحقیرشده،

برای تاج‌هایی که تاج نیستند،

برای شرافت‌هایی که شرافت نیستند،

و سپاهیانی که زنده نیستند.

عذابی ابدی،

برای چشم‌هایی که باید ببینند،

گوش‌هایی که باید بشنوند،

زبان‌هایی که باید حرف بزنند،

 

ولی نمی‌توانند.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 253376



Mi E-mail: Info[@]Dastangoo[.]com

عناوین آخرین یادداشت ها