X
تبلیغات
رایتل

آتش‌سوزی

دوشنبه 9 آذر‌ماه سال 1388

در راه‌رو دیدش؛

سرخ‌پوش. مو طلایی. چشمان‌ش جاده‌ای را می‌گشودند که در آن اسب‌های تب‌دار بسته به کالسکه‌ای آتش‌گرفته از راه می‌رسیدند.

عشقی بود که در لحظه پا گرفته بود.

باید نادیده‌اش می‌گرفت.

کسی گناه‌کار نبود.

چشم‌ها به هم افتاده بودند.

قلب‌ها در کار بودند.

سینه‌ها می‌تپیدند.

 

سینه‌ها، مثل چیدن سبدی آلبالو در باغی تابستانی،

در اصطکاک داغی کنار هم، آتش گرفته بودند.

می‌باید از این عشق‌ها پرهیز کرد.

آن‌جا که لب‌ها در اشتیاق مکیدن یک‌دیگر آزموده می‌شوند.

تشنه‌گی بیش‌تر می‌شود،

خواهش به آخر می‌رسد،

و خسته‌گی می‌ماند.

 

بگو چه کسی را در راه‌رو دیدیم؟